|
.:: یا ارحم الرّاحمین ::.
و ایّام الله دهه ی مبارک فجر مبارکباد . امامان گرامى ما با دانشى الهى که داشتند در مورد هر سوالى که از آنان مىشد، پاسخى درست و کامل و در حدّ فهم پرسشگر، مىدادند. و هر کس حتى دشمنان، چون با آنان به احتجاج و گفتگوى علمى مىنشست، با اعتراف به عجز خویش و قدرت اندیشه گسترده و احاطه کامل آنان، برمىخاست. _امام کاظم علیه السّلام: اگر من آزادى بیان داشته باشم، تو را از آنچه مىدانم در زمینه پرسشت آگاه خواهم کرد. _هارون: در بیان آزاد هستید، هر چه مىخواهید بفرمایید. و اما نخستین پرسش من: چرا شما و مردم، معتقد هستید که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس برترید ، در حالی که ما و شما از تنه یک درختیم. ابوطالب و عباس هر دو عموهاى پیامبر بودند و از جهت خویشاوندى با پیامبر، با هم فرقى ندارند؟ _امام: ما از شما به پیامبر نزدیکتریم. _هارون: چگونه؟ _امام: چون پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم برادر تنى(پدر و مادر یکى) بودند ولى عباس برادر ناتنى (تنها از سوى مادر) بود. _هارون: سوال دیگر ، چرا شما مدّعى هستید که از پیامبر ارث مىبرید، در حالی که مىدانیم هنگامى که پیامبر رحلت کرد عمویش عباس (پدر ما) زنده بود اما عموى دیگرش ابوطالب (پدر شما) زنده نبود و معلوم است که تا عمو زنده است، ارث به پسر عمو نمىرسد؟ _امام: آیا آزادى بیان دارم. _هارون: در آغاز سخن، گفتم دارید. _امام: امام على بن ابیطالب(علیه السّلام) مىفرمایند: با بودن اولاد، جز پدر و مادر و زن و شوهر، دیگران ارث نمىبرند، و با بودن اولاد براى عمو نه در قرآن و نه در روایات، ارثى ثابت نشده است. پس آنان که عمو را در حکم پدر مىدانند، از پیش خود مىگویند و حرفشان مبنایى ندارد (پس با بودن زهرا، فرزند رسول الله(علیهماالسّلام) به عموى او عباس ارث نمىرسد.) مضافا آن که از پیامبر در مورد على(علیه السلام) نقل شده است که: * اقضاکم على * ، على بهترین قاضى شماست و نیز از عمر بن خطاب(ل ع) نقل شده است که: على اقضانا على بهترین قضاوت کننده ماست. و این جمله، عنوان جامعى است که براى حضرت على(علیه السّلام) به اثبات رسیده، زیرا همه دانشهایى که پیامبر، اصحاب خود را با آنها ستوده از قبیل علم قرآن و علم احکام و مطلق علم، همه در مفهوم و معناى قضاوت اسلامى، جمع است و وقتى مىگوییم على در قضاوت از همه بالاتر است یعنى در همه علوم از دیگران بالاتر است. پس گفتار على(علیه السلام) که مىگوید: با بودن اولاد، عمو ارث نمىبرد، حجت است و باید آن را بپذیریم نه گفته: عمو در حکم پدر است را، زیرا به تصریح پیامبر، على(علیه السّلام) از دیگران به احکام دین آشناتر است. _هارون: پرسش دیگر: چرا شما اجازه مىدهید مردم شما را به پیامبر نسبت بدهند و بگویند: فرزندان رسول خدا در صورتی که شما فرزندان على هستید، زیرا هر کس به پدر خود نسبت داده مىشود (نه به مادر) و پیامبر جدّ مادرى شماست؟ _امام: اگر پیامبر زنده شده و از دختر تو خواستگارى کند، به او مىدهى؟ _هارون: سبحان الله، چرا ندهم، بلکه در آن صورت بر عرب و عجم و قریش، افتخار هم خواهم کرد. _امام: اما اگر پیامبر زنده شود از دختر من خواستگارى نخواهد کرد و من هم نخواهم داد. _هارون: چرا؟ _امام: چون او پدر من است (ولو از طرف مادر) ولى پدر تو نیست. پس مىتوانم خود را فرزند رسول خدا بدانم. _هارون: پس چرا شما خود را ذریّه رسول خدا مىدانید و حال آن که ذریّه از سوى پسر است نه از سوى دختر؟ _امام: مرا از پاسخ این پرسش معاف کن. _هارون: نه، باید پاسخ بفرمایید و از قرآن دلیل بیاورید. _امام: *... و مِن ذریّته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذلک نجزى المحسنین و زکریّا و یحیى و عیسى * (سوره ی انعام آیه ی ??) اکنون مىپرسم: عیسى که در این آیه ذریّه ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوى پدر به او منصوب است یا از سوى مادر؟ _هارون: به نصّ قرآن، عیسى پدر نداشته است. _امام: پس از سوى مادر، ذریّه نامیده شده است، ما نیز از سوى مادرمان فاطمه(درود خدا بر او) ذریّه پیامبر محسوب مىشویم. آیا آیه دیگر بخوانم؟ _هارون: بخوانید! _امام: آیه مباهله را مىخوانم: *فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین*(سوره آل عمران، آیه 61) ، هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصاراى نجران جز على و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسلام)، کس دیگرى را براى مباهله با خود برده باشد پس مصداق ابنائنا (پسرانمان را) در آیه مزبور، حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) هستند، با این که آنها از سوى مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامىاند. _هارون: از ما چیزى نمىخواهید؟ _امام: نه، مىخواهم به خانه خویش بازگردم. _هارون: در این مورد باید فکر کنیم... ( منبع مناظره: عیون اخبار الرّضا، ج 1، ص 81/ احتجاج طبرسى، ص 211- 213/ بحارالانوار، ج 48، ص 129- 125 )
[ سه شنبه 87/11/15 ] [ 2:57 عصر ] [ ]
[ نظر ]
.:: یا قاضی الحاجات ::. *مَن أرادَ أن یکنَ أقوَی النّاسِ فَلیتَوکّل عَلی اللهِ.*
(بحار الانوار،7 ، ص143) *أوشَک دَعوَةً وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ بِظَهرِ الغَیبِ.*
(اصول کافی،ج1 ،ص52)
حضرت امام موسی کاظم (ع) مبارک باد.
دل را به دسته گل های انتظار آذین می بندیم و چشم در راه مولود فضیلت ها و سرمشق عارفان و سالکان، امام موسی کاظم (ع) می نشینیم. و ندا سر می دهیم: سلام ما بر تو ای که سجاده شب، غمناک از مناجات شب و نیمه شبت و میله های سرد و زندان شرمنده از این همه استقامت تو. ای سرمشق مقاومت و صبوری! ای اسطوره پرشکوه و هارون شکن!
مهدی جان عرض تبریک ، آقا جون!
[ سه شنبه 87/11/15 ] [ 1:15 صبح ] [ ]
[ نظر ]
.:: یا قاضی الحاجات ::. *سلام به رسم تشکّر و یادبود:
کاش ما هم پاک می موندیم. [ دوشنبه 87/11/14 ] [ 1:43 صبح ] [ ]
[ نظر ]
.:: یا ذالجلال و الاکرام ::. اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا مَولاتِی یَا رقیّة ، بِنتَ الحُسَین(ع) ، یَا بَابَ الحَوائِج ، اَغیثینی
آن شب سپهر دیده ی او پر ستاره بود داغ نهفته در جگرش بی شماره بود در قاب خون گرفته ی چشمان خسته اش عکس ِ سر بریده و یک حلق ِ پاره بود
این سر نبود بین طَبَق ، جشنواره بود طفلک تمام درد تنش را زیاد برد حرفی نداشت ، عاشق و گرم نظاره بود با دست خسته معجر خود را کنار زد حتی کلام و درد ِ دلش با اشاره بود زخم نهان به روسری اش را عیان نمود انگار جای خالی یک گوشواره بود!
دستی که وقت خواب علی گاهواره بود
هم جای خار هم اثر سنگ خاره بود ناگاه لب گشود و تلاطم شروع شد دریای حرف های دلش بی کناره بود کوچکترین یتیم خرابه شهید شد اما هنوز حرف دلش نیمه کاره بود! مصطفی متولّی
از من هزار بار ولی جان گرفته بود اینجا به انتظار دلم طعنه می زند چوبی که بوسه از لب و دندان گرفته بود عمرم به قد سوره ی کوثر مجال داشت آری سه آیه بود که پایان گرفته بود رؤیای وصل بر سر ِ دختر خراب شد آن شب خرابه ، جلوه ی باران گرفته بود
حضرت رقیه(س) دختر حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، چهار یا سه سال پیش از واقعه کربلا (میان سالهاى 57 و 58 هجرى قمرى) در مدینه منوره دیده به جهان گشود. نام مادرش در منابع تاریخى به درستى بیان نشده است. گویا مادرش امّ ولد بوده است. هنگامى که امام حسین(ع) از مدینه منوره هجرت فرمودند و به سوى مکه معظمه و از آن جا به کربلا روان گردیدند ، این دختر نیز بسان سایر فرزندان آن حضرت، در این سفر بزرگ حضور داشت و تمام رنجها و سختىهاى ایام هجرت و دورى از وطن و ناملایمات زندگى را تحمل کرد. وى پس از شهادت امام حسین(ع) به همراه سایر بازماندگان واقعه کربلا، به اسارت سپاه یزید درآمد و از کربلا به کوفه و از کوفه به شام برده شد. پس از چند روز اقامت در شام و مشاهده سنگدلىهاى یزید و یزیدیان و تحمل سختترین ایام اسارت، در دمشق وفات یافت. از این که وفاتش در ماه صفر سال 61 هجرى قمرى واقع شده است، تردیدى در آن نیست. ولى در این که چه روزى از ماه صفر بوده است، اطلاع دقیقى به دست نیامده است. تنها برخى از تقویمهاى رایج، پنجم صفر را روز وفات آن حضرت بیان کردهاند. ---------------------------- در این جا مناسب است آن چه را که مرحوم شیخ عباس قمى(ره) در منتهىالآمال از کتاب *کاملبهایى* درباره این دختر خردسال امام حسین(ع) نقل کرده است، بیان کنیم: زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى، حال مردانى که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران خود و دختران ایشان پوشیده مىداشتند و هر کودکى را وعده مىدادند که پدر تو به سفر رفته است ، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. حضرت رقیه(س) شبى از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین(ع) کجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم. سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحص کرد. خبر بردند که حال چنین است. آن لعین در حال گفت که بروند و سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدس را بیاوردند و در کنار آن دختر نهادند. پرسید این چیست؟ گفتند: سر پدر توست! آن دختر خردسال فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد.(1) معروف است که حضرت رقیه در خرابه شام از دنیا رفت. مزار این مخدره در حال حاضر در یک بازارچه قدیمى دمشق کمى دور از مسجد اموى قرار گرفته است و عاشقان حرم حسینى به زیارتش مىشتابند.(2)
---------------------------------------------------------
[ شنبه 87/11/12 ] [ 11:3 عصر ] [ ]
[ نظر ]
انما یداقّ الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا. (اصول کافی ج 1 /ص 12) امام محمّد باقر (علیه آلاف التحیّة و الثناء) مبارک باد .
[ پنج شنبه 87/11/10 ] [ 10:56 عصر ] [ ]
[ نظر ]
|
|
[ و نوشتم بیاد دوست شهیدم غلامرضا زوبونی ] |